تبليغاتX
اون جلوی چشمای من بود...دیدمش!

اون جلوی چشمای من بود...دیدمش!

حالا شده ام روز مرگی نویس پیش مرگ هایم...باور کن!


من .... من .... من

به قول تو من عاشق این من گفتنامم!

چون منم!

نه چون چیزی جز من گفتن ندارم!

اون قدر چیزا دارم...

که اگه بخوام بگم...

باید تمام عمرت بشینی و گوشت مال من باشه!

حالا بگو خودخواه...مغرور...سنگدل....

بیشتر خوشم می آد!

وقتی با منی بهت اجازه نمی دم!
اجازه ی گفتن هر چیزی رو!
گفته بشی رونده می شی!
هنوزم باورت نمی شه؟

اما اون جلوی چشمای من بود!

دیدمش...با همین چشمای سیاهم!!

که هیچ چیزو اشتباه نمی بینه!

کلی حرف هست....

کلی ناگفته...

کلی اشکال...

ایراد....

از منه یا تو بهش فکر نکن...

به منم فکر نکن!

چند روزه تو حالت گیجی بسر می برم!

یه گیجی عذاب آور...

تو روزام زنده به گور می شم...

تو شبا زنده...

از چند طرف فشار رومه...

حرفاش...حرفات...خودت!

مشکل اصلیم خود توئی!

تقصیر خودته...

اون روز که خواستم....

دستمو گرفتی و نذاشتی!

حالا رفتی و پشیمونی!

به موندن من می ارزه!

مگه نه؟

همیشه می گفتی دوستم داری....

هنوزم داری!

نداشته باشی که نمی شه!

مغزم ترکید...

عصبی می شم وقتی به حرفام گوش نمی ده!
وقتی الکی می گه دوستم داره...

وقتی دور از چشم من...

بدون اطلاع من اینور اونور می ره!
زدمش!

برای اولین بار زدمش!

ازش قول گرفتم!

قسم خورد بدون اجازه ی من کاری نکنه!
و این همونیه که من می خوام...

.

.

.

من بدم می آد!

از اون پسره ی هفت خط...

از اونی که تا حالا 100 تا زیر دستش بودن...

طعم همه رو چشیده...

اونی که وقتی از1 کیلومتریم رد می شه...

موهای زشت سیخ شدش...

ابروهای زن گونش...

و اون لباسای تنگ و زشتش...

که بدنشو بد فرم تر نشون می ده....

داد می زنه...

می گه من چیم!
همتون باید بفهمید من چیم!

دلم می سوزه واسه اونی که نفهمه!

واسه اونی که ظاهر بینه...

واسه اونی که هیچی حالیش نیست...

واسه اونی که می خواد گولم بزنه...

می خواد خرم کنه...

صد بار بهش گفتم ...

من تشنه ی این حرفا نیستم...

من خر نمی شم...

خام نمی شم...

گول نمی خورم...

حیف زبون چرب و شیرینت نیست آخه!

حداقل واسه من یکی حرومش نکن!

واسه اون دختری حرومش کن...

که احمق باشه...

واسه اونی که تشنه ی این حرفاست....

دختری که در نهایت خر بشه!

و من چیزی دیگرم!

و من چیزی دیگرم!

چیزی دیگر!

باور نکن تا بمیری!

در این بی باوری....

بمیر!

 

 

حرف اول:لحن حرفام عصبیه و ( زننده )======> یعنی دوست دارم بزنمت!

حرف دوم:امشب کسی تصمیم دارد بمیرد...نجاتش بدهید!

حرف سوم:بوی گند بیمارستان و آمپول و سرم همش تو سرمه!

حرف چهارم:امسال نمایشگاه کتاب با شما دوستا یه حال و هوای دیگه داشت!

حرف پنجم:هرگز دروغ نخواهم گفت...تمدیدش کردم!

حرف ششم:چه اشکالی داره قبل هرکاری کمی فکر کنی؟!

حرف هفتم:من خیلی دوستش دارم...نمی فهمه....می زنمش!

حرف هشتم:قرار بود حکمت شادان نیچه رو برام بیاری...برام بیارش!

حرف نهم:اونی که منو تو آریا شهر دیده٬ من چی تنم بوده؟

حرف آخر:به دیوونه می گن چرا جنگلو آتیش نزدی؟می گه خوبه یادم انداختی!

 

 

 

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید٬

خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید...!

" پائلو  کوئلیو "

 

+ حک شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 0:49 AM توسط سارا |



 



Design by : ME